Menu

عبد عبید

خوش بخت آنکه لوح وجودش سفید بود
از ظلم و نور عدل ز لوحش پدید بود

 

باب دلش به روی کم و بیش بود باز
بر حرص و آز بسته و سد سدید بود

 

کم بود در ضمیر وجودش خیال بد
خیر و خوشی زیاد و محبت شدید بود

 

چون نیک بختی است و سعادت مراد خلق
خوشبخت آنکه در بر نیکان مرید بود

 

بد کوته و قصیر زمان اقامتش
با عامیان و در بر عارف مدید بود

 

بیراهه قدیم به مقصد گرش نبُرد
در کفر رهسپاری راه جدید بود

 

گر اینچنین کسی به (جلالی) نشان دهید
او را بدون واهمه عبد عبید بود

 

یزد ـ ۹۶/۰۹/۳۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *