میان شاخه خشک درخت و شاخه تر
همان تفاوت خاکست و آب و گل بنگر
رواست شبهه و شک گردو شیئی بود شبیه
که نیست سایه یک سنگ امن چون سنگر
بسا شدند کسان گیج و گمره از خواندن
ز مطلب غلط یک کتاب و یک دفتر
پس ای رفیق مخوان هر نوشته بی تحقیق
به گفتگوی مکن هر شنیده را باور
چرا که هست بسی ناصواب هر مکتوب
چرا که نیست تو را در زمانه روشنگر
مباش همچو به گردن نهادگان افسار
در این خیال که بر سر نهاده اند افسر
نصیحت است (جلالی) اگر به ظاهر تلخ
بود هر آینه شیرین به بطن چون شکر
یزد ـ ۹۶/۱۰/۱
