نگار من که ز چاقی به لب نفس دارد
به زور، نفس تنومند در قفس دارد
هر آنچه را که ز راه دهان توان بلعید
ز تلخ و شور و ترش جمله را هوس دارد
به زور آب کند معده تا به خرخره پر
ز هر چه را که توان خورد و دسترس دارد
نه فکر هضم و نه حجم و نه مزه سبزیست
نه اینکه هر علف سبز خار و خس دارد
ز بس نشسته دهان را پس از غذا خوردن
به چهره مجتمع پشّه و مگس دارد
اگر که خورده سنگی بود میان غذا
به زور بلعد و گوید غذا عدس دارد
نباشدش غم منفور این و آن بودن
نه ترس مسخره از خلق و کار و کس دارد
برای آنکه کند دفع و رفعش از سر خویش
(جلالی) از رفقا حال ملتمس دارد
یزد ـ ۹۶/۱۰/۳
