Menu

آشنای پرخور

نگار من که ز چاقی به لب نفس دارد
به زور، نفس تنومند در قفس دارد

 

هر آنچه را که ز راه دهان توان بلعید
ز تلخ و شور و ترش جمله را هوس دارد

 

به زور آب کند معده تا به خرخره پر
ز هر چه را که توان خورد و دسترس دارد

 

نه فکر هضم و نه حجم و نه مزه سبزیست
نه اینکه هر علف سبز خار و خس دارد

 

ز بس نشسته دهان را پس از غذا خوردن
به چهره مجتمع پشّه و مگس دارد

 

اگر که خورده سنگی بود میان غذا
به زور بلعد و گوید غذا عدس دارد

 

نباشدش غم منفور این و آن بودن
نه ترس مسخره از خلق و کار و کس دارد

 

برای آنکه کند دفع و رفعش از سر خویش
(جلالی) از رفقا حال ملتمس دارد

 

یزد ـ ۹۶/۱۰/۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *