Menu

دست لرزان

گشته ساغر تهی از باده و پیمانه پر است
سعیم اینست که پیمانه نلرزد در دست

 

به جز از صرف می و باده گلگون شب و روز
کاری از دست نیاید ز من باده پرست

 

آه اگر لرزش دستم سبب این گردد
که بریزد می ناخورده به خاک از من مست

 

یا اگر از پی لرزیدن دستم گویم:
وای، پیمانه ز بخت بدم افتاد و شکست

 

نیست ممکن که خدنگ سپری گشته رجوع
کند ار شد ز کمان خارج و پرتاب از شست

 

یا به هم وصل شود خود به خودی دیگر بار
ریسمانی که بشد پاره و از هم بگسست

 

آنچه بایست (جلالی) به هم آید بی شک
دو لب تست که بر شعر و سخن باید بست

 

تا ز گفتار خلاف و تهی از داد و وداد
بتوانی ز حسدورزی بیدادگران فارغ رست

 

یزد ـ ۹۶/۱۰/۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *