Menu

جانانه بی‌مهر

یکی پیدا شود، پیدا کند جانانه ما را
از او پرسد مگر گم کرده راه خانه ما را؟

 

چرا کردست خالی شانه زیر بار دیدارم؟
چرا پر کرده و خم دل ز درد و شانه ما را؟

 

به گوشش از زبان مرغ روحم بشنود گاهی
نگیرد از خط و خال رخ آب و دانه ما را

 

نگیرد راه بر پروانه دل گرد شمع جان
نسازد باطل از پرونده ها پرونده ما را

 

نه از پرچانگی، بل در ره وصف زنخدانش
ز بس لرزد زبان، لرزان نماید چانه ما را

 

اگر گاهی سخن از سوز و ساز عشق می گوید
نسازد با فسون دیگر تبه افسانه ما را

 

(جلالی) کن دعا تا بر سر مهر آورد بازش
خدای مهربان این دلبر فتانه ما را

 

یزد ـ ۹۶/۱۰/۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *