یکی پیدا شود، پیدا کند جانانه ما را
از او پرسد مگر گم کرده راه خانه ما را؟
چرا کردست خالی شانه زیر بار دیدارم؟
چرا پر کرده و خم دل ز درد و شانه ما را؟
به گوشش از زبان مرغ روحم بشنود گاهی
نگیرد از خط و خال رخ آب و دانه ما را
نگیرد راه بر پروانه دل گرد شمع جان
نسازد باطل از پرونده ها پرونده ما را
نه از پرچانگی، بل در ره وصف زنخدانش
ز بس لرزد زبان، لرزان نماید چانه ما را
اگر گاهی سخن از سوز و ساز عشق می گوید
نسازد با فسون دیگر تبه افسانه ما را
(جلالی) کن دعا تا بر سر مهر آورد بازش
خدای مهربان این دلبر فتانه ما را
یزد ـ ۹۶/۱۰/۹
