فرصت دیدار یار مهربان از دست رفت
سعی من در راه وصلش بی گمان از دست رفت
من چه گویم زینهمه بی اعتنائی های او
هر چه کردم، کوشش این ناتوان از دست رفت
گنج دیدارش به کنج دل به گل بودی نهان
از گل و از دل برآمد این زمان از دست رفت
داد جولان اسب همت را به سوی ما نگار
بی توقف بازگشت، او را عنان از دست رفت
تیر مژگانش به دیداری، به چشم ما نشست
زد گره بر ابروان، قوس کمان از دست رفت
دل که چندی در خیال اعتنایش شاد بود
شادیش با ناله و آه و فغان از دست رفت
تار زلفش سایه بر رخسار او افکنده بود
فرصت دیدار آن خال نهان از دست رفت
جز شکیبائی (جلالی) نیست راه دیگری
زود باشد بشنود هر کس، فلان از دست رفت
یزد ـ ۹۶/۱۰/۱۳
