Menu

شرح ملال

در دل من ارزوئی هست و حال
در سرم سودای دیداری محال

 

در ره دل باز باشد چاه ویل
بسته راه وصل یار و دست و بال

 

بسته چشم عقل ما را سرنوشت
دیده را بگشوده بر یک خط و خال

 

نیست در دل شور و شادی و نشاط
جز ملال و رنج و جز وزر و وبال

 

تا به کی باید نمودن صبر بر
دوری از دیدار، روز و ماه و سال

 

دوری از دیدار آن بالا بلند
در امید وصلت روز وصال

 

بر (جلالی) نیست کس را اعتنا
رفته از کف حرمت و جاه و جلال

 

یزد ـ ۹۶/۱۰/۱۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *