Menu

رانندگی بد

شد ز بد رانندگی ماه منیرم بازداشت
جندی از دیدار خود محروم و ما را بازداشت

 

راز زیبائیش را در زلف می پنداشت، چون
دائماً با ریختن بر چهره کشف راز دشت

 

دست می بردم اگر تا بر سر و رویش کشم
عشوه و غنج و دلال و ناز آن طناز داشت

 

از دل و جان می کشیدم ناز آن طناز را
واقعاً این نوگل باغ امیدم ناز داشت

 

هر زمان میدیدمش از دور با شور و نشاط
مرغ دل از شوق رویش حالت پرواز داشت

 

گر نمی دیدم زمانی صورت چون ماه او
ز آتش حسرت دلم در سینه سوز و ساز داشت

 

در پی مدح گلندامی (جلالی) با نشاط
بر زبان خود بیاناتی سخن پرداز داشت

 

یزد ـ ۹۶/۱۰/۱۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *