Menu

در انتظار دعوت

در آرزوی دعوت بزم شبانه ای
تنها نشسته ام همه شبها به خانه ای

 

شاید که دعوت از نظر افتاده ای کنند
رندان ز لطف و عاطفه یا هر بهانه ای

 

یا آنکه از مضیقه مالی بر آن شوند
تا بهره ای برند ز راه اعانه ای

 

باشم امیدوار که آید ز در، درون
خواننده ای، ز راه محبت یگانه ای

 

چشمم شود گشاد ز دیدار مهوشی
گوشم پر از ترنم ساز و ترانه ای

 

زآن تیر تیز و دشنه مژگان چشم مست
بر دیده ام نشاند از ابرو کمانه ای

 

افسوس، اتفاق نیفتاد و مانده است
بر برگ دفتر ز (جلالی) فسانه ای

 

یزد ـ ۹۶/۱۰/۱۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *