در آرزوی دعوت بزم شبانه ای
تنها نشسته ام همه شبها به خانه ای
شاید که دعوت از نظر افتاده ای کنند
رندان ز لطف و عاطفه یا هر بهانه ای
یا آنکه از مضیقه مالی بر آن شوند
تا بهره ای برند ز راه اعانه ای
باشم امیدوار که آید ز در، درون
خواننده ای، ز راه محبت یگانه ای
چشمم شود گشاد ز دیدار مهوشی
گوشم پر از ترنم ساز و ترانه ای
زآن تیر تیز و دشنه مژگان چشم مست
بر دیده ام نشاند از ابرو کمانه ای
افسوس، اتفاق نیفتاد و مانده است
بر برگ دفتر ز (جلالی) فسانه ای
یزد ـ ۹۶/۱۰/۱۶
