اگرچه راضی از احوال و حال حالایم
برای حالت بهتر امید فردایم
مرا نگاه به سیرت بود نه بر صورت
مرید و مخلص فرزانگان دانایم
از آن زمان که به میخانه گشته پایم باز
ز خانقاه و ز مسجد بریده شده پایم
به کوی میکده و در کنار دردکشان
گهی نشستم و از طعنه نیست پروایم
به بزم ساز نوازان روم به حال خیال
ز شام تا به سحرگاه گر چه تنهایم
ز بس به حالت مستی ز قعر دل آواز
به حال نعره کشیدم گرفته آوایم
ز پیر میکده هر گاه می شوم تشویق
به پاس بوسه زنم سر به آسمان سایم
دو گانه ای ننهادیم بر یگانه و هست
امید عفو (جلالی) ز ذات یکتایم
یزد ـ ۹۶/۱۰/۱۸
