Menu

چنین باد!

دستی که دست خلق نگیرد شکسته باد
پائی که پا به حلق نهد لنگ و خسته باشد

 

بر روی مستمند دری گر نبود باز
بر روی بی نیاز توانمند بسته باد

 

نازم سر کسی که هوادار مردم است
بی دردسر، ز حیله نامرد رسته باد

 

باشد چو چشم حاجت مردم به سوی او
بند و گره ز پای سخایش گسسته باد

 

اما اگر که دشمن خلق است بی دریغ
خصمش فزون و دشمن او دسته دسته باد

 

سهل است در زمانه سر او خورد به سنگ
پیوسته با مرارت و محنت نشسته باد

 

باری هر آنکه بود (جلالی) درست کار
جاوید باد نامش و یادش خجسته باد

 

 

یزد ـ ۹۶/۱۰/۲۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *