دستی که دست خلق نگیرد شکسته باد
پائی که پا به حلق نهد لنگ و خسته باشد
بر روی مستمند دری گر نبود باز
بر روی بی نیاز توانمند بسته باد
نازم سر کسی که هوادار مردم است
بی دردسر، ز حیله نامرد رسته باد
باشد چو چشم حاجت مردم به سوی او
بند و گره ز پای سخایش گسسته باد
اما اگر که دشمن خلق است بی دریغ
خصمش فزون و دشمن او دسته دسته باد
سهل است در زمانه سر او خورد به سنگ
پیوسته با مرارت و محنت نشسته باد
باری هر آنکه بود (جلالی) درست کار
جاوید باد نامش و یادش خجسته باد
یزد ـ ۹۶/۱۰/۲۱
