بر تن کشید روز، لباس سیاه شب
بر بست راه بر خود و بگشود راه شب
پوشید سهل و ساده نظر راز مهر، روز
نوشید می ز ساغر مهتاب ماه شب
دوری نمود روز ز غفلت ز راه نور
افتاد شام تیره و تاری به چاه شب
پر واضح است هر که خطا کرد، همچو روز
ناید برون به پای خود از اشتباه شب
افسوس، این منم یکی از اشتباهیان
دارم شبی بدون سحرگه، گواه شب
آزرده خاطر آنکه فراری بود به روز
بدبخت و تیره روز بود دلبخواه شب
امید آنکه چشم (جلالی) به نور روز
روشن بود نه شایق دیدنگاه شب
یزد ـ ۹۶/۱۰/۲۲
