عشق چو بحریست کان کناره ندارد
فارغ ساحل به جز نظاره ندارد
آنکه شناور نبود غرق شود چون
موج شباهت به سنگ خاره ندارد
عاشق اگر راه و چاه و چاره ندانست
جز بکشد بار هجر چاره ندارد
خیر بود ترک عشق و کردن این کار
هیچ نیازی به استخاره ندارد
کو به زدن، سو به توجّه معشوق
تا که شود جلب، بر نقاره، ندارد
وصلت معشوق اگر به روی رضا بود
او دل گرمی بر این نطاره ندارد
کرد (جلالی) نصیحت دگران، لیک
هیچ به کار خودش اشاره ندارد
یزد ـ ۹۶/۱۰/۲۶
