Menu

بحر عشق

عشق چو بحریست کان کناره ندارد
فارغ ساحل به جز نظاره ندارد

 

آنکه شناور نبود غرق شود چون
موج شباهت به سنگ خاره ندارد

 

عاشق اگر راه و چاه و چاره ندانست
جز بکشد بار هجر چاره ندارد

 

خیر بود ترک عشق و کردن این کار
هیچ نیازی به استخاره ندارد

 

کو به زدن، سو به توجّه معشوق
تا که شود جلب، بر نقاره، ندارد

 

وصلت معشوق اگر به روی رضا بود
او دل گرمی بر این نطاره ندارد

 

کرد (جلالی) نصیحت دگران، لیک
هیچ به کار خودش اشاره ندارد

 

یزد ـ ۹۶/۱۰/۲۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *