گهی ای نازنین از سرسرا بیرون بنه پا را
منه زین بیشتر در انتظار خویشتن ما را
مرا دیوانه کرد این وعده امروز و فردایت
مکن زین بیشتر دیوانه تر این یار شیدا را
چو جایز ترک آداب است بر احباب، جا دارد
که سازی ترک قایم بازی بی ربط بی جا را
به سان سرکه نقد است امروز و بود فردا
چنان حلوای نسیه، پس غنیمت دار حالا را
نگردد کام کس شیرین به ذکر نسیه فردا
سپر بر تاق نسیان نسیه حلوای فردا را
امان از کثرت غوغای غیبتهای پشت سر
بیا تا با وصال خویش بنشانیم غوغا را
(جلالی) لب فرو بند از شکایت بهتر آن باشد
به لب گیری به لب بوسی، لبان جام صهبا را
یزد ـ ۹۶/۱۱/۱
