Menu

بوسه اشک

اشک روی طرف را بوسید و رفت
طرف چشم باز را پوشید و رفت

 

لعل و یاقوت طراوت زای اشک
لحظه ای بر دیدگان رقصید و رفت

 

مردم چشمم که پشت پلک بود
زیر مژگان روی دلبر دید و رفت

 

از گلستان جمالش نرگسی
زآن دو خواب آلود مستش چید و رفت

 

فرشی از دیدار یکدم پهن کرد
بست چشم و فرش را برچید و رفت

 

سیل اشک گرم روی گونه ها
تا زنخدان شد روان جوشید و رفت

 

وه چه گویم، آفتاب مهر و ماه
از رخی چون مهر و مه تابید و رفت

 

لحظه ای آن پرتو چشم سیاه
گرد و اطراف سرم گردید و رفت

 

رفتنش هر چند کاری زشت بود
کار زشتی کرد بی تردید و رفت

 

شد (جلالی) در فراقش اشکبار
اشک چشمش بر رخش غلطید و رفت

 

یزد ـ ۹۶/۱۱/۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *