گر میسر شودم دیدن بار دگرش
می کشم هر چقدر ناز کند، ناز سرش
به دو عالم نفروشم شعف دیدن او
می خرم نازش و بر دیده کشم خاک درش
بهر من تلخی لحن سخنش شیرین است
می شوم برخی شهد دهن و شور و شرش
دل شود شاد گرم دیده با رویش افتد
بیند آن سرو قد و روی چو قرص قمرش
پای بند نظر و محو تماشا گردم
زآن سر زلف بلندش که رسد تا کمرش
گر شماتت کندم موقع دیدار، دهم
گوش بر لعل لب و حرف چو شهد و شکرش
ور دگر بار نبینم رخ ماهش، بندد
دیده و گوش (جلالی) و بود کور و کرش
یزد ـ ۹۶/۱۱/۹
