هر چند کردم نشد آن دلشده با ما باشد
شده بود عاشق و می خواست که تنها باشد
همچو سابق، زن عاشق نکند جلوه گری
نیست مایل که دگر انجمن آرا باشد
آنکه دیروز مرا مونس جان بود امروز
اگر اصرار کنم معرکه برپا باشد
همچو سنگ است دل دلبر دیروز، امروز
میخ اصرار نه جا در دل خارا باشد
آنکه امروز مرا از بر خود می راند
هست امید که خواهشگر فردا باشد
بست معشوقه سابق در و امیدی نیست
که دگر بار به رویم ز وفا وا باشد
بسته شد دفتر عشقی که (جلالی) می بود
باز و افسوس که تا روز ابد تا، باشد
یزد ـ ۹۶/۱۱/۱۸
