این دل غمدیده ما را مرنجان بیشتر
زخم از اخم است کمتر زن به جانش نیشتر
دل شد از زخم زبانت خون و ریش است و پریش
بیش از این منمای با ناسازگاری ریشتر
بیش از این با بدخیالی، خویش را غمگین مساز
نیک تر باشد چو باشی شاد و نیک اندیشتر
از خم ابرو گره بگشای چون ایام پیش
وه چه شورانگیز بود آن چهر خندان پیشتر
روی زیبابت به چشم ما بود عالی ولی
می توانی با لب خندان کنیش عالیشتر
ما ز یک قوم و نژادیم و چه خوشتر بود اگر
با وصال خویش می گشتیم قوم و خویشتر
حالیا دارد (جلالی) حال درویشی، ولی
کاش بیش از پیش می بود این زمان درویشتر
یزد ـ ۹۶/۱۱/۲۰
