Menu

غربال سخن

ز فرط باده به رو خفته و عرق ریزم
چنانکه می نتوانم ز جای برخیزم

 

چو نیک و بد نتوانم دهم ز هم تشخیص
ز فرط مستی، از اعمال بد نپرهیزم

 

زبان به حالت مستی به شعر سازم باز
چرا که کام ز جام شراب لبریزم

 

صدای من شده آهسته در دهانم و کُند
نگشته بانگ به حنجر، چو خنجر تیزم

 

کس ار طلب کند از من کمک چو نتوانم
کنم، خجل شوم از بس ندار و بی چیزم

 

به سان لولوی خرمن و یا به قول دگر
به عین شکل مترسک به کشت جالیزم

 

صریح الهجه (جلالی) بود به شعر و غزل
سلیقه ام شده غربال و پاک میبزم

 

یزد ـ ۹۶/۱۱/۲۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *