Menu

گیج و گمراه از مستی

مستم از باده ز بس بادیه در خم کردم
گیجم و گمرهم و خانه خود گم کردم

 

هیچ رهرو طرف من قدمی سست نکرد
من که یک عمر طرفداری مردم کردم

 

کوچه خلوت شد و من پهن شدم روی زمین
دیده را دوخته بر ماه و بر انجم کردم

 

باد بر صورت من خاک فرو می بارید
لاجرم دست به رخ برده تیمم کردم

 

خویش را از وسط راه کشیدم به کنار
ترس پامال شدن، فکر تراکم کردم

 

هوشم آمد به سحر در سر و مرعی میخواند
گوش بر زیر و بم صوت و ترنم کردم

 

این غزلواره (جلالی) به قبال مستی
فی البداهست نه هموار، تلاطم کردم

 

یزد ـ ۹۶/۱۲/۲۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *