سرو بالای نازک اندامی
جلوه گر گشته بر لب بامی
چهره گلگون و ماه رخسارش
برده دل را ز عارف و عامی
چون شود خیره مردم چشمش
باشد از بحر ناظران دامی
می شود دیده مست از دیدن
گوئیا کرده باده در جامی
کاش از بام خانه بر می داشت
به سوی کوچه گهگهی، گامی
تا زداید ز خیل منتظران
لحظه ای چند رنج و آلامی
تا برای (جلالی) آخر عمر
باشد این لحظه، خیر فرجامی
یزد ـ ۹۷/۰۱/۲
