پرسی ار از تو، چه ای چهره گشا میخواهم
چونکه پیمان شکنی، از تو وفا میخواهم
تا به گوش تو پیامم رسد ای سنگین دل
همتی از گذر باد صبا میخواهم
اینهمه ناز و ادا، دلبر طناز مکن
عهد بستی، مشکن، از تو ادا میخواهم
درد دوری ز تو، ای چهره گشا بد دردیست
تن ز دوری و غم و درد رها میخواهم
دردمندم، نتوانم که ز جا برخیزم
ای طبیب ضعفا، از تو دوا میخواهم
ای رقیبی که کنی طعن سراپای حبیب
از تو ای بی سر و پا، شرم و حیا میخواهم
دست غیبی که به شمشیر مجهز باشد
تا ببرد سرت از راه قفا، میخواهم
از سر اینهمه درخواست (جلالی) گذرم
گذران سال و مهی کامروا میخواهم
یزد ـ ۹۷/۰۱/۲۵
