روی نگار من که چو ماهست دیدنیست
لحن بیان و گویش گرمش شنیدنیست
از بس که گرم دیدن اویم عرق کنان
دستم به حال پیرهن از تن دریدنی ست
دست نسیم بر سر زلفش بود دراز
با شانه، تا به شانه به هر سو کشید نیست
اشکم ز فرط شوق چو سیلاب جاری است
بر روی گونه ها، نه چو شبنم چکیدنیست
در سیر و گشت مردم چشمم همان طرف
دنبال او رود که به حال دویدنیست
مرغ حیات، حیف که از بام زندگی
در حال جابجائی و حال پریدنیست
جبرست و نیست عاقبت کار اختیار
ز قوم تلخ مرگ (جلالی) چشیدنیست
یزد ـ ۹۷/۰۱/۲۶
