ای آنکه چهره تو نمودار گلشن است
چشمم به دیدن گل روی تو روشن است
چون ماه زیر ابری و پیدا نمی شوی
دیدارت آرزوی دل و دیده من است
سود از سرود گفتن و خواندن برای تو
هرگز نبرده ام که چنان ناله کردن است
پیراهن از تنم به در آرم که بنگرند:
مردم که همچنان نی خشکی مرا تن است
ای کاش ناله ام برساند به گوش تو:
روزی نسیم چون که زبان من الکن است
جانم به لب رسیده و تن در تب است و تاب
با رنج و ریش، خویشتن از ریشه کندن است
بر سر زند دو دست (جلالی) و پای او
پیوسته روی به سوی تو راهی برزن است
• غزل فارسی سره
یزد ـ ۹۷/۰۱/۲۹
