تا کی چنین بی یاور و تنها نشستن
تا چند باید بی می و مینا نشستن
امروز ما طی شد به درد و رنج و محنت
در آرزوی بهتر فردا نشستن
با دوستان و همدلان و مطرب و می
در پای سرو و سبزه و صحرا نشستن
بی فکر و ذکر کسب و کار و سود سودا
بی دردسر، سر از سر سودا، نشستن
ترس و هراس آخرت از یاد بردن
با شور و شوق و شادی دنیا نشستن
از صحبت پیر نصیحت گو بریدن
با بذله گوی و دلبر برنا نشستن
جان (جلالی) بر لب آمد، با که گویم
از بی کسی و کاری و بی همتا نشستن
یزد ـ ۹۷/۰۱/۳۱
