ابر است و روز تیره و تاریک و درهم است
شب هم هواست گرم و به سان جهنم است
در انتظار وعده دیدار گلرخی
گوشم به زنگ و چشم به درگاه، هر دم است
تکرار خلف وعده دلبر بود زیاد
در صدق قول هیچ، نگویم اگر کم است
در پیش دیده گشته هیولای غصه راست
پشتم ز بار محنت و اندوه و غم خم است
نومیدی است چیره به اندیشه ام مدام
امید چون سراب ره دور، مبهم است
بدبین نیم، ولی دل اندوهبار من
روشن ز خوشدلی نبود، تیره از غم است
میخواهد از خدای (جلالی) تحولی
در خود که او خبیر و بصیر است و خاتم است
یزد ـ ۹۷/۰۲/۴
