Menu

امید و نومیدی

ابر است و روز تیره و تاریک و درهم است
شب هم هواست گرم و به سان جهنم است

 

در انتظار وعده دیدار گلرخی
گوشم به زنگ و چشم به درگاه، هر دم است

 

تکرار خلف وعده دلبر بود زیاد
در صدق قول هیچ، نگویم اگر کم است

 

در پیش دیده گشته هیولای غصه راست
پشتم ز بار محنت و اندوه و غم خم است

 

نومیدی است چیره به اندیشه ام مدام
امید چون سراب ره دور، مبهم است

 

بدبین نیم، ولی دل اندوهبار من
روشن ز خوشدلی نبود، تیره از غم است

 

میخواهد از خدای (جلالی) تحولی
در خود که او خبیر و بصیر است و خاتم است

 

یزد ـ ۹۷/۰۲/۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *