ای که در پیکر من جانی و جانان منی
همچو چین و شکن زلفی و پیمان شکنی
در هزاران گل گلزار ندیدست هزار
عین رخسار تو در طرف چمن گل بدنی
پیرهن میدرم از شوق وصال تو به تن
تو مرا وصل چنان پیرهن و جان به تنی
تو مرا قبله حاجاتی و دوری ز دیار
آشکاری گه و پنهان گه و سّر و علنی
چونکه دلبند تو بودم، ز کسانت ناچار
پرسشی کردم و گفتند که دور از وطنی
هیچ گل چون تو گلندام ندیدم در باغ
همچنان غنچه دهان بسته باغ و چمنی
میل دیدار تو جانانه، (جلالی) دارد
پیش از آن روز که پیچند ورا در کفنی
یزد ـ ۹۷/۰۲/۵
