Menu

یار دور از وطن

ای که در پیکر من جانی و جانان منی
همچو چین و شکن زلفی و پیمان شکنی

 

در هزاران گل گلزار ندیدست هزار
عین رخسار تو در طرف چمن گل بدنی

 

پیرهن میدرم از شوق وصال تو به تن
تو مرا وصل چنان پیرهن و جان به تنی

 

تو مرا قبله حاجاتی و دوری ز دیار
آشکاری گه و پنهان گه و سّر و علنی

 

چونکه دلبند تو بودم، ز کسانت ناچار
پرسشی کردم و گفتند که دور از وطنی

 

هیچ گل چون تو گلندام ندیدم در باغ
همچنان غنچه دهان بسته باغ و چمنی

 

میل دیدار تو جانانه، (جلالی) دارد
پیش از آن روز که پیچند ورا در کفنی

 

یزد ـ ۹۷/۰۲/۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *