عمر را چند دم، زدیم و گذشت
پلک چشمی به هم زدیم و گذشت
در سراشیب شاهراه حیات
چند سالی قدم زدیم و گذشت
جمع کردیم مکنتی کم و بیش
تکیه بر بیش و کم زدیم و گذشت
بر لب بام شهرت و شهوت
چند سالی علم زدیم و گذشت
حرف نیک و بد عوام النّاس
نقل و از مدح و ذمّ زدیم و گذشت
در همایون و چارگاه و سه گاه
ضرب نحو اتم زدیم و گذشت
ساز و ضربی هم از نوا و حجاز
نغمه از زیر و بم زدیم و گذشت
پیچش زلف یار را بر دوش
پنجه در پیچ و خم زدیم و گذشت
سر ز جور وجود دور زمان
بر زمین عدم زدیم و گذشت
چهره عمر را (جلالی) حیف
رنگ با زنگ غم زدیم و گذشت
یزد ـ ۹۷/۰۲/۶
