گر بهر دلی دلبر و دلدار نباشد
آن راز شعف بهره بسیار نباشد
دلبر هم اگر ناز فروش است و ریاکار
بازار کساد است و خریدار نباشد
آن دیده که در خواب تماشاگر یار است
آن به که به هم باشد و بیدار نباشد
افسوس که بی بهره ز دیدار نگاریم
ما را به جز از دیده خونبار نباشد
گردیم به کوی صنمی دایم و ما را
مانند به جز شاخه پرگار نباشد
بیمار غم و بستری از درد فراقیم
ما را که مریضیم، پرستار نباشد
خواهد ز خداوند در این شهر (جلالی)
کس همچو من غمزده بیمار نباشد
یزد ـ ۹۷/۰۲/۸
