Menu

مکن مکن

جور و جفا بس است نگارا مکن مکن
اینجو، جور و اینهمه بر ما مکن مکن

 

تنگ آمدند جمع محبان ز دست تو
در بین جمع معرکه بر پا مکن مکن

 

دارد رقیب من به تو چشم طمع بدان
با او مباش و روی به هر جا مکن مکن

 

با دست خویش دفتر دیدار ما مبند
ما را زبان به ناله و وا، وا مکن مکن

 

من خواستار دیدن امروز و صحبتم
دیدار کن، حواله به فردا مکن مکن

 

ابرو گشاده باش و سخن گرم و نرم گوی
با داد و قال و همهمه، غوغا مکن مکن

 

شوریده حال نیست (جلالی) یقین بدان
در ذهن خود تصور بیجا مکن مکن

 

یزد ـ ۹۷/۰۲/۱۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *