جور و جفا بس است نگارا مکن مکن
اینجو، جور و اینهمه بر ما مکن مکن
تنگ آمدند جمع محبان ز دست تو
در بین جمع معرکه بر پا مکن مکن
دارد رقیب من به تو چشم طمع بدان
با او مباش و روی به هر جا مکن مکن
با دست خویش دفتر دیدار ما مبند
ما را زبان به ناله و وا، وا مکن مکن
من خواستار دیدن امروز و صحبتم
دیدار کن، حواله به فردا مکن مکن
ابرو گشاده باش و سخن گرم و نرم گوی
با داد و قال و همهمه، غوغا مکن مکن
شوریده حال نیست (جلالی) یقین بدان
در ذهن خود تصور بیجا مکن مکن
یزد ـ ۹۷/۰۲/۱۰
