Menu

چشم سیاه و برق نگاه

سو سوی چشم تو را ستاره ندارد
برق نگاه تو را شراره ندارد

 

حال دل همچو سنگ سخت تو در سر
کوه دماوند و سنگ خاره ندارد

 

عاشق بیچاره ات که گوشه نشین است
چشم به راه تواست و چاره ندارد

 

در کف دستت به سبحه عاشق مستت
وهم و گمانی به جز نظاره ندارد

 

چرخش تسبیح با تکان سر انگشت
غیر عمل کرد استخاره ندارد

 

گر که بد آمد، بد است، صرف نظر کن
فایده تکرار آن دوباره ندارد

 

چشم سیاه تو ای نگار سیه دل
سوی (جلالی) چرا اشاره ندارد

 

یزد ـ ۹۷/۰۲/۱۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *