| ۱- | الا ای طوطی گویای اسرار |
| مبادا خالیت شکّر ز منقار | |
| ۲- | سرت سبز و دلت خوش باد جاوید |
| که خوش نقشی نمودی از خط یار | |
| ۳- | سخن سربسته گفتی با حریفان |
| خدا را ازین معمّا پرده بردار | |
| ۴- | به روی ما زن از ساغر گلابی |
| که خواب آلودهایم ای بخت بیدار | |
| ۵- | چه ره بود این که زد در پرده مطرب |
| که میرقصند با هم مست و هشیار | |
| ۶- | از این افیون که ساقی در میافکند |
| حریفان را نه سر ماند و نه دستار | |
| ۷- | سکندر را نمیبخشند آبی |
| به زور و زر میسّر نیست این کار | |
| ۸- | بیا و حال اهل درد بشنو |
| به لفظ اندک و معنی بسیار | |
| ۹- | بت چینی عدوی دین و دلهاست |
| خداوندا دل و دینم نگهدار | |
| ۱۰- | به مستوران مگو اسرار مستی |
| حدیث جان مگو، با نقش دیوار | |
| ۱۱- | به یُمن دولت منصور شاهی |
| عَلَم شد حافظ اندر نظم اشعار | |
| ۱۲- | خداوندی به جای بندگان کرد |
| خداوندا ز آفاتش نگه دار | |
معاني لغات غزل ( ۲۳۶)
طوطي: ۱. قلم:۲. نفس ناطقه شاعر ۳. حشيش يا سَبزَك.
گوياي اسرار: بازگو كننده اسرار، افشا كننده اسرار در عالم بيخودي .
مباد خاليت شكّر ز منقار: هرگز شكّر از منقارت دور مباد.
خالي : فارغ ، آزاد ، رها ، بركنار ، تهي.
نقش : تصوير.
خط: موهاي تازه روئيده گرد عارض يار.
سربسته: موجز ، مختصر ، با كنايه و اشاره.
معما: چيستان ، سخن سرپوشيده، پيچيده ودشوار .
ره : لحن يا مقام موسيقي، دستگاه ، آهنگ.
پرده : قسمتي از يك آواز.
اَفيون: ماده مخدر ، مادهّ یی كه سبب افزونی مستي شراب مي شود ، حشيش ، بنگ .
اهل درد: عارفان .
بُتِ چيني : زيباروي چيني ، كنيزكان چيني ، مجّسمه هاي چيني ، كنايه از امير تیمور گوركاني كه از نسل مغولان بود .
مستوران : پارسايان ، اشخاص عفيف و محبوب .
يُمن: بركت.
عَلَم شد: سرشناس شد، مهتر و شاخص شد.
خداوندي : بزرگي و سروري .
معانی ابیات غزل( ۲۳۶)
(۱) هان ، ای طوطی که رازها را بازگو می کنی ، منقارت از شکر خالی مباد.
(۲) همیشه سرسبز و پیوسته دلت شاد باشد چرا که سبزه یی از خطّ عارض یار را نشان دادی .
( ۳) سخنی نامفهوم و پوشیده بیان کردی . برای خاطرخدا از این سخن سر پوشیده پرده بردار.
(۴) ای بخت بیدار از ساغر شراب آبی و از گلاب ناب قطراتی بر روی ما بپاش چرا که ما خواب آلوده ایم .
(۵) این چه آهنگی بود که مطرب در پرده موسیقی نواخت که مست و هشیار با هم به پایکوبی برخاستند .
(۶) از این حشیشی که ساقی با می مخلوط کرد، برای هم پیاله ها نه سر و نه دستار باقی ماند .
(۷) به اسکندر آب حیات نمی بخشند . این کار با زر و زور میسر نمی شود ( توفیق می خواهد ) .
(۸) بیا و در کلامی کوتاه و پرمعنا گفتار عارفان را بشنو:
(۹) آن بت چین دشمن دین و دلهای ماست . ای خدا دل و دین ما ار از شر او محافظت فرما.
(۱۰) اسرار مستی را با آنها که دلشان در پرده غفلت پوشیده است در میان مگذار و وصف جان را با نقش بر دیوار بازگو مکن
(۱۱) حافظ به برکت منصور شاه در سرودن اشعار به شهرت رسید .
(۱۲) او در حق بندگان بزرگواری کرد . خدایا اورا از بلاها محافظت فرما.
شرح ابیات غزل(۲۳۶)
وزن غزل: مفاعیلن فعیلن مفاعیل
بحر غزل: هزج مسدّس مقصور
*
شیخ فریدالدّین عطّار :
در آمد و دوش تُرکم مست و هشیار
زسر تا پای او اقرار و انکار
عماد فقیه :
صبا بشکن دَرِ دکّان عطّار
عبیری چون سر زلفش بدست آر
خواجو کرمانی:
زهی تاری ز زلف مشک تاتار
گل روی تو برده آب گلنار
این غزل در سالهای آخر زندگانی حافظ و در سالهای اول سلطنت شاه منصور سروده شده است.
شاید ایهامات این غزل سبب شگفتی خوانندگانی شود که هر گز منتظر چنین توجیهاتی نبوده اند لیکن با دقت به ریزه کاری ایهامی ابیات این غزل معلوم می شود که این غزل پس از صرف شرابی ممزوج با حشیش سروده شده و چنان ماهرانه این موضوع در لفافه ایهام پوشیده شده که در نگاه اول به نظر خواننده نمی رسد.
باید دانست که منظور از طوطی گویای اسرار در بیت اول همان حشیش یا سبزک است که صوفیان سطحی آن را در باده ریخته و توهمات ناشی از مستی و بیخودی پس از صرف آن را به حساب کشف اسرار لدّنی می گذاشتند . شاعر چنان در مطلع غزل ماهرانه به این برگ سبز حشیش اشاره کرده که همگان آن را به حساب طوطی شیرین گفتار نفس ناطقه می گذارند. دلیل اینکه منظور شاعر حشیش است که اولاً صفت گویای اسرار را به آن نسبت می دهد که همان است که در بالا اشاره شد و اشاره به پندارهای شخص حشیش خورده است. ثانیاً در بیت دوم شاعر به این حشیش سبز خوش آمد گفته بدین دلیل که سبزی آن کاملاً شبیه سبزی خط عارض و موهای تازه روئیده چهره یار می ماند و گرنه اگر شاعر منظورش نفس ناطقه یا قلم بود این تشبیه را به کار نمی برد زیرا وافی به مقصود او نمی باشد.
باید گفت اینکه بعضی از حافظ شناسان محترم به این نکته اشاره نکرده اند این است که آنها در عالم قیاس بر آمده و ابیاتی مانند.
آب حـیوانـش ز مـنقـار بلاغت می چکد
طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکّر خای تو
کنون که چشمه قند است لعل نوشینت
سـخـن بـگوی و ز طـوطـی شـکر دریغ مدار
را گواه آورده و چنین پنداشتنه اند که هر کجا حافظ از طوطی سخن به میان آورد الزاماً مقصودش قلم یا نفس ناطقه است.
شاعر خود متوجه این ابهام در ایهام شعر خود شده و لذا در بیت سوم توضیح می دهد که سخن سربسته گفتی و مقصودت را خوب توضیح ندادی و اگر بشود کمی واضح تر مطلب را بیان کن . آنگاه برای اینکه از مستی به در آمده و قادر بر این باشد که اصل مطلبی را که می خواهد بگوید به صورت واضح بیان دارد در بیت چهارم می فرماید که من در حالت خواب آلودگی و بی خبری ناشی از خوردن شراب بنگ هستم چه بهتر که گلابی بر چهره ما بپاشید تا از این دردسر به در آمده هشیار شوم وبه سخن گفتن بپردازم .
شاعر در بیت پنجم پس از اینکه می نمایاند که اکنون از مستی شراب بنگ به در آمده در عالم شگفتی می گوید این چه سازی بود که مطرب نواخت و مست وهشیار را باهم به پایکوبی واداشت ؟ و خود در بیت ششم توضیح می دهد همه اینها به سبب این بود که ساقی شراب را بنگ ممزوج کرده بود و همه حریفان را به عالم بیخودی کشانید چنانکه سر از دستار نمی شناختند . تا اینجا شاعر در کمال هشیاری و در کمال مهارت از ویژگیهای حشیش و بنگ و اثرات ناشی از آن سخن می گوید و از بیت هفتم به بعد روی سخنش با شاه منصور است و موفقیت او را موهبتی الهی می داند و به او می گوید از دهن اهل درد و عارفی چون من این سخن سربسته و موجز را بشنو: تیمور دشمن بزرگ دین ودنیای ماست و ای صاحب اختیار ، دین ودنیای ما ار از شر این دشمن حفظ کن. باید دانست کلمه خداوندا در مصراع دوم بیت نهم مقصود عنوان خداوندگار شاه منصور است و شاعر به او در لفظ اندک ومعنی بسیار می فهماند که دین ودنیای ما ایرانیان را از شر او محفوظ بدار و در بیت دهم سفارش می کند که این موضوع را بر ملا مکن ، بلکه کاملاً محرمانه و بخردانه برای آن بیندیش و عمل کن . وبالاخره در ابیات یازدهم و دوازدهم در تعریف شاه منصور سخن گفته و به دعا گویی در حق آن مرد دلیر وطن پرست می پردازد.
آنچه گفتن آن ضرورت دارد اینکه بعضی از شارحین و حافظ شناسان محترم به سبب اینکه توجه چندانی به ایهامات اشعار حافظ نکرده است و اشعار اورا صرفاً از لحاظ عشقی و عرفانی وادبی بررسی می کنند مفاد پاره یی از ابیات بر ایشان ثقیل آمده و یاد در ارتباط آن با سیار ابیات دچار درماندگی شده و بهتر می داند آن ابیات را حذف کنند و این کاری است که لطمه جبران ناپذیری به امر تحقیق در آینده خواهد زد زیرا قراین و شواهدی از غزل از دست رفته و آنچه مانده گفته ناقصی بیش نخواهد بود.
در پایان مضمون بیت هشتم این غزل را نظامی گنجوی در خسرو و شیرین چنین سروده است.
سخن بسیار دانی اندکی گو
یکی را صد مگو صد را یکی گو

سلام واحترام
منظور از طوطی گویای اسرارنه حشیش است ونه سبزک بلکه مراد هر شخصی که مراتب سیر وسلوک را طی کرده وبه مرحله سر رسیده باشد هست، که البته خیلی ها در این مقام نمی توانند اسرار الهی را نگه دارند خواسته یا ناخواسته بیان می کنند.
صوفی نه میداند می چیست ونه می داند حشیش وسبزک چیست . این تفاسیر از اشعار حضرت حافظ کاملا سطحی بوده وکسی که می خواهد اشعار حضرت حافظ را تفسیر کند حتما بایستی اهل دل باشد وگرنه به خطا می رود.