لقای یار اگر میسّر نشد، نشود
از او دماغ معطر اگر نشد، نشود
به حال قهر، اگر همرهت نبُد، نَبُوَد
تو را انیس چه بهتر اگر نشد، نشود
تو را اگر به سر راه، سر نزد، نزند
چو افسری به سر ار تاج سر نشد نشود
اگر نخواست دلش شور و شر کند، نکند
ز شرم از عرقش چهره تر نشد، نشود
به کنج حجره کنار تو گر دَمی ننشت
نهان هر آینه چون گنج زر نشد نشود
و یا ز بانگ بلند نوا و ناله تو
ز بی تفاوتی اش گوش کر نشد نشود
ز جر و بحث برای تحول حالش
اگر که مانع از این بحث و جر نشد نشود
(جلالی) ار که ز نی سر به در، به درگه یار
اگر که باز به روی تو در نشد، نشود
یزد ـ ۹۷/۰۲/۱۷
