ای آفتاب حسن تو تابان در این دیار
روشن بود ز نور جمال تو چشم تار
این سان اسیر خال و خط و حسن خود مباش
دستی ز آستین خود ای خوش ادا درآر
زین بیشتر مساز هوادار خویش را
در حال انتظار و به هجران خود دچار
در دست های من که دراز سست سوی تو
یک نامه است گیر از این دست لرزه دار
گر مطلبش مناسب احوال و حال تست
بر گیر و گر که نیست مناسب به من سپار
با آنکه از تو لطف و مدارا طلب کند
زین بیش زیر بار فراقش نگه مدار
در زیر بار هجر (جلالی) صبور باش
ای بس پیاده بر زبر زین شود سوار
یزد ـ ۹۷/۰۲/۱۹
