Menu

پیاده ـ سوار

ای آفتاب حسن تو تابان در این دیار
روشن بود ز نور جمال تو چشم تار

 

این سان اسیر خال و خط و حسن خود مباش
دستی ز آستین خود ای خوش ادا درآر

 

زین بیشتر مساز هوادار خویش را
در حال انتظار و به هجران خود دچار

 

در دست های من که دراز سست سوی تو
یک نامه است گیر از این دست لرزه دار

 

گر مطلبش مناسب احوال و حال تست
بر گیر و گر که نیست مناسب به من سپار

 

با آنکه از تو لطف و مدارا طلب کند
زین بیش زیر بار فراقش نگه مدار

 

در زیر بار هجر (جلالی) صبور باش
ای بس پیاده بر زبر زین شود سوار

 

یزد ـ ۹۷/۰۲/۱۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *