از ارتحال دوست منم حال سوگوار
کوکو کنان چو فاخته باشم به حال زار
دردا چه زود یار عزیزی به زیر خاک
چون باد ز آب آتش می خفت در مزار
مستی اگر ز حد گذرد با زمان کم
آرد برای مست شکستی به کارزار
باشد مرا نصیحت و پندی به دوستان
شاید به روزگار بماند به یادگار
از حد خویش باده فزونتر برای فرد
گرد بگذرد به هوش و به مغز آورد فشار
گر در کلام مست عوض گشت لحن حرف
تا باز گشت فرض بود ترک برقرار
در شعر آنچه را که (جلالی) سروده است
باشد ورا رویه و در کار ابتکار
یزد ـ ۹۷/۰۲/۲۶
