به دلم نشسته امشب به قبال جستجوئی
برسم به وصل و آنگه بکنیم گفتگوئی
چه خوش است اگر به دیدار، دو دیده ام به بیند
ز تو روی باز و شادی، سرباز از تو روئی
شده روز و شب سرازیر به گونه هایم از غم
ز دو چشمه های چشمم ز وفور آب، جوئی
قدمی به چشم من نه، به کنار جوی از رخ
بزدای گرد خجلت به قبال شست و شوئی
بزدای گرد و با آن منما تیمم ای مه
بنگر به آب چشمان و بکن در آن وضوئی
سر موئی ار تو را هست به سر، هوای وصلت
منمای تیره روزم به مثال تار موئی
گله از نگار بی عاطفه سودمند نبود
مکن اینقدر (جلالی) به کلام های و هوئی
یزد ـ ۹۷/۰۲/۲۷
