تو را با نام ای همسایه پشت شیشه می خوانم
مکن ای ماه من بی اعتنائی و مرنجانم
به امیدی که شاید در کنار در شوی پیدا
به سویت چشم دارم، تا سحر بیدار می مانم
به دستی یا به چشمی، با نگاهی سوی من بنگر
به حال ایستادن اینقدر محروم ننشانم
سر و سری که داری با رقیبم، آگهم از آن
تو را چون پاسبانی در همه حالی نگهبانم
از این آگاهیم ای ماه، میدانم نمیدانی
ز فرط ساده اندیشی، نمیدانی که میدانم
بود خاکستر غم لایه ای بر روی دل جانا
ز اندوه فراقت آتشی افتاده در جانم
(جلالی) هست چون مرغ سرخوان و تو در خوابی
چه باید کرد ماه من، که تو اینی و من آنم
یزد ـ ۹۷/۰۲/۲۸
