Menu

ای ماه من

تو را با نام ای همسایه پشت شیشه می خوانم
مکن ای ماه من بی اعتنائی و مرنجانم

 

به امیدی که شاید در کنار در شوی پیدا
به سویت چشم دارم، تا سحر بیدار می مانم

 

به دستی یا به چشمی، با نگاهی سوی من بنگر
به حال ایستادن اینقدر محروم ننشانم

 

سر و سری که داری با رقیبم، آگهم از آن
تو را چون پاسبانی در همه حالی نگهبانم

 

از این آگاهیم ای ماه، میدانم نمیدانی
ز فرط ساده اندیشی، نمیدانی که میدانم

 

بود خاکستر غم لایه ای بر روی دل جانا
ز اندوه فراقت آتشی افتاده در جانم

 

(جلالی) هست چون مرغ سرخوان و تو در خوابی
چه باید کرد ماه من، که تو اینی و من آنم

 

یزد ـ ۹۷/۰۲/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *