می کند آسان طبیعت با من سرگشته ای
آنچه را با مرغک بی بال و بی پر گشته ای
خشک مغزی بین که باشد خنده تر دامنان
بر من گریان چهر از اشک خود تر گشته ای
می برد با خود نسیم صبح فریادم ولی
نشنود تا شب یک از صد مردم کر گشته ای
ای که گرد یکدیگر جمعید یار و یاوران
یاد من باشید، این بی یار و یاور گشته ای
یاد من باشید، در اندیشه تا کی تا به چند؟
در ردیف حارص دنیا به آخر گشته ای
کس نمی بینم که باشد منتظر در پای خم
یا چو من سر در گریبان گرد ساغر گشته ای
پیرو اسلام می باشد (جلالی) یحتمل
لعنت حق بر مسلمانان کافر گشته ای
یزد ـ ۹۷/۰۲/۳۰
