Menu

نقش بی نظیر

آن یار ماهرو که خدا آفریده بود
چشمی مثال صورت ماهش ندیده بود

 

از نقش اوفتاده در آئینه‌ای، خدا
شکلی به برگ دفتر خلقت کشیده بود

 

من یک نظر به دیده حیرت بدیدمش
چشم دلم به رویش و سویش دویده بود

 

خواندم دو بیت حافظ شیراز را چنین
با گوش و هوش خویش پیامم شنیده بود

 

دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود

 

چهل سال رنج و غصه کشیدیدم و عاقبت
تدبیر ما به دست شراب دو ساله بود

 

آواز من شنید و (به دولت حوالتش)
تدبیر خویش کرد و به ذهنش دمیده بود

 

برگشت و من دوباره فتادم نظر بر او
رنگ از جمال و صورت ماهش پریده بود

 

یک لحظه بود و باز ره خویشتن گرفت
این شرح حال این مه و این نور دیده بود

 

از شاخه وصال چنین ماه طلعتی
یک گل، هزار حیف، (جلالی) نچیده بود

 

یزد ـ ۹۷/۰۲/۳۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *