Menu

درد آب آتشین

کردیم بس تحمل حال و هوای سرد
تن پوش ماست حالیه در سال بُرد بَرد

 

درد شراب دارو و درمان درد ماست
از فرط بی دوائی و از فرط رنج و درد

 

با سیلی مشقتمانست چهره سرخ
بینی اگر ز دوده ز رخساره رنگ زرد

 

همدرد را به میل پذیرفته ایم ما
بی درد را نموده به رغبت ز خویش طرد

 

چون نردبان بام کمال است اجتماع
بر آن هزار پله بود بهر پای فرد

 

خوشبخت آنکه رفت از این نردبان به بام
بدبخت آن کسی ست که این پله ترک کرد

 

معتاد باده است (جلالی) و برنخاست
زین آب آتشین ز زمین هیچ خاک و گرد

 

یزد ـ ۹۷/۰۳/۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *