Menu

غزل شماره ۲۳۸

236

۱- صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
وزوُ به عاشق بیدل خبر دریغ مدار
۲- به شکر آنکه شکفتی به کام بخت ای گل
نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار
۳- حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی
کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار
۴- جهان و هر چه درو هست سهل و مختصرست
ز اهل معرفت این مختصر دریغ مدار
۵- کنون که چشمه نوش است لعل شیرینت
سخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدار
۶- مکارم تو به آفاق می‌برد شاعر
از و وظیفه و زاد سفر دریغ مدار
۷- چو ذکر خیر طلب می‌کنی سخن این است
که در بهای سخن سیم و زر دریغ مدار
۸- غبار غم برود حال خوش شود حافظ
تو آب دیده ازین رهگذر دریغ مدار

 

معاني لغات غزل( ۲۳۸)

 

منزل:جايگاه ونزول و اقامت كاروان.

جانان:محبوب.

گذر:گذشتن ، در اينجا به معناي وزيدن.

دريغ مدار:مضايقه مكن.

بيدل: دل از دست داده .

به كام بخت:مطابق آرزو ، به مراد طالع .

حريف عشق:طرف و همدم عشق.

ماه نو: هلال ، كنايه از نوجوان بودن.

ماه تمام:بدر، كنايه از جوان كامل عيار.

سهل:آسان ، خوار و بي ارزش ، ناچيز.

اهل معرفت:عارفان.

اين مختصر:اين اندك بي مقدار، كنايه به ( نظر) بيت ماقبل

لعل نوشين:لب شيرين، لب شيرين لعل مانند

مكارِم:مكرمت ها ، بزرگواري ها.

به آفاق مي برد:به سراسر جهان اشاعه مي دهد.

وظيفه:مقرري ، حقوق معين ماهيانه يا ساليانه.

زادسفر:توشه سفر، خرج و هزينه مسافرت.

ذكرخير: نام وشهرت نيك

سخن اين است:جان كلام در اين است.

 

معاني ابيات غزل (۲۳۸)

 

(۱) اي نسيم صبا از وزيدن برمنزل محبوب ، مضايقه مكن و از اينكه خبري از محبوب براي عاشق دل از دست داده بياوري دريغ مورز

(۲)اي گل، به شكر آنكه به آرزوي دل خود رسيده و شكوفا شده يي بوي وصال را به وسيله نسيم ، به بلبل برسان .

(۳)آن زمان كه تو چون هلال ، نوجوان بودي من همدم و طالب عشق تو بودم اكنون كه چون بَدر ، جوان برومندي شدي ( نظر لطف) خود را از من مگير.

(۴) دنيا و هر چه در آن است خوار و بي مقدار است از عارفان اين (نظرِ لطف) را مضايقه مكن.

(۵) اكنون كه لب لعل شيرينت سرچشمه شيريني هاست ، سخن بگوي و شكر خود را از اين عاشق كه به مانند طوطی خواستار آن است دريغ مكن .

(۶) شاعر ، خبر بخشش و بزرگواريها ي تو را در جهان مي پراكند . مقرري و خرج سفر را از او مضايقه مكن .

(۷) جان كلام و منظور من اين است كه هر گاه تو طالب نام و شهرت نيك هستي ، در برابر ارزش سخن از پرداختن سيم و زر مضايقه مكن .

(۸) حافظ ، گرد و غبار غم و اندوه از ميان رفته و حالت رو به بهبودي خواهد گذاشت. از ريختن اشك در اين راه كوتاهي مكن.

 

شرح ابيات غزل(۲۳۸)

 

وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات

بحر غزل: مجتّث مثمّن مخبون مقصور

 

*

 

خـاقاني:

پـيـام دوست ، نــسـيم سـحـر دريـغ مـدار

بيا زگوشه نشينان خبر دريغ مدار

عراقي: (باقافيه ديگر)

نظـر زحـال مـن نـاتـوان دريـغ مــــــدار

نظـاره رخـت از عاشقان دريغ مدار

خواجو : (با قافيه ديگر)

مسيح وقتي ازين خسته ، دم دريغ مدار

ز پا در آمدم از من قدم دريغ مدار

 

*

 

اين غزل را حافظ در هنگام قطعي شدن حكم تبعيدش، در شيراز برای شاه يحيي سروده و براي او به يزد ارسال داشته و نظر خوانندگان محترم را به صفحة ۸۰ اين كتاب( چرا حافظ به يزد تبعيد شد ) جلب مي نمايد. انگيزه سرودن اين غزل طلب كمك و استعانت و گرفتن هزينه سفر براي رفتن به شهر تبعيد ، يعني يزد بوده است كه به طور مفصل، شرح ابيات اين غزل در صفحه ۸۱ آمده و نيازي به تكرار نيست .

همچنين يادآور مي شود كه حافظ پيش از فرستادن اين غزل ، براي شاه يحيي غزل معروف :

اي فروغ حسن از روي خندان شما

آب روي خوبي از چاه زنخدان شما

را براي شاه يحيي مي فرستد كه شاه يحيي به سبب احتياط و ملاحظه شاه شجاع بدان وقعي نمي نهد . پس از آن حافظ به گمان اينكه شاه يحيي به مفاد ايهامات و اشارات در آن طور كه بايد پي نبرده است، براي بار دوم اين غزل را عبارتي صريح تر سروده و ارسال مي دارد كه شرح غزل اولي در صفحات ۷۶-۸۰ اين كتاب و در همين فصل ( چرا حافظ به يزد تبعيد شد ) نيزآمده است و نظر خوانندگان محترم را بدان معطوف مي دارد.

۲ دیدگاه

پاسخ دادن به آموزش C# لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *