با دلبری که دور و بر ماست همدمیم
روشندل از همیم که همسایه همیم
شادیم از مشاهده گاهگاه هم
فارغ ز رنج دوری و از محنت و غمیم
هم سطح در معاشرت و هم طراز هم
دور از فراق و دوری و از زیر و از بمیم
انگشت غم ز آتش دل رفع و گشته ختم
دوران هجر و ما چو در انگشت خاتمیم
پیشم در وفا ز دگر عاشقان هم
بیشیم در حضور و ز غیبت ز هم، کمیم
هرگاه دست داد به بستان رویم و باغ
زیر درخت بید و لب جوی می چمیم
فخر (جلالی) است که ما هر دو بهره ور
از آدمیّتیم، که اولاد آدمیم
یزد ـ ۹۷/۰۳/۸
