پری وشان شکر لب که شاد و خندانند
به هوش بامش که اغلب ز خیل رندانند
به ارتباط بیندیش و فکر کرده، به بین
که ساده لوح و شریفند یا که شیطانند
اگرچه دلبر و جانان عاشقان باشند
برای همچو من این قوم آفت جانند
برای بوس و کنار ار ز جای برخیزم
مرا به زور سر جای خویش بنشانند
وگر اراده رفتن کنم به حالت قهر
به روی باز و تبسم به آشتی خوانند
به رویشان کنم از شوق گر نگهی
خموش و سرد تو گوئی که نقش ایوانند
برای حفظ و نگهداریام، به بیم و امید
طریق رسم و ره کار نیک می دانند
به کار خویش فرو مانده ام که ماه وشان
نه دوستند (جلالی)، به دوست می مانند
یزد ـ ۱۳۹۷/۰۳/۱۲
