Menu

روی ماه نگار

نگار بر رخ خود تا که نقش ماه انداخت
به شهر ولوله و های و هو، به راه انداخت

 

هر آنکه بود شب و روز در ایاب و ذهاب
در این دیار، به روی مهش نگاه انداخت

 

ز چهر روشن این ماهر و تمامی را
که بود ماه زمینی به اشتباه انداخت

 

چه جلوه بود که این ماهرو نظرها را
به حال خیره و حیرت به جلوه گاه انداخت

 

همو، جماعت دلدادگان عاشق را
ز گود چاله در آورده و به چاه انداخت

 

درست بود ره عاشقان و گردانید
ره تمامی و در جاده تباه انداخت

 

درست بود ره عاشقان و گردانید
ره تمامی و در جاده تباه انداخت

 

گدای گوشه نشین را به اشتباه کشاند
به سر هوای تماشای روی شاه انداخت

 

چه گویمت که نگارم چه سان (جلالی) را
ز درد دوری رویش به اشک و آه انداخت

 

یزد ـ ۹۷/۰۴/۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *