Menu

کار کردگار

من از لجاجت و از قهر یار در عجبم
ز حال و روز فگار نگار در عجبم

 

به چهره کرده پریشان دو دسته زلف سیاه
به روز روشن از این شام تار در عجبم

 

کمان ابروی در هم کشیده خورده گره
از این دو دایره کجمدار در عجبم

 

چهار دسته مژگان به هم خورند و من از
سلامت پس و پیش حصار در عجبم

 

به خنده چونکه دهان باز می کند دلدار
ز نظم و بودن دندان قطار در عجبم

 

ز قهر بی ثمر یار کار من زار است
از این لجاجت و این کارزار در عجبم

 

به حیرتم که (جلالی) چه کار باید کرد؟
از این معاملت کردگار در عجبم

 

یزد ـ ۹۷/۰۴/۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *