سخت است فراق رخ دلدار کشیدن
از لطف کمش، محنت بسیار کشیدن
سخت است ز شب تا به سحر دیده به درگاه
ز آن مردمک خیره به در، کار کشیدن
سخت است از آن هر دو سیه چشم خمارین
شب تا به سحر منّت بیدار کشیدن
تصویر دو سرچشمه بر آئینه رخسار
از خون دل از دیده خونبار کشیدن
در عالم اندیشه از آن چهره دلدار
سودی نبرم پرده ز رخسار کشیدن
کاریست گذشته ست و سبوئی ست شکسته ست
از آن نکشم باده جز آزار کشیدن
آن به که شوم با قلم خاطره مشغول
بر صفحه دل نقش رخ یار کشیدن
از مرکب جولان گر افکار (جلالی)
باید که به رغبت کنم افسار کشیدن
یزد ـ ۱۳۹۷/۰۴/۱۶
