ما ندانیم از چه صحرا، تر چنان دریا نشد
یا که دریا، همچو کوهی خشک و از خارا نشد
ما ندانیم ازم چه مرداب کنار ز نهر آب
چون چمن سرسبز و تر، یا خشک چون صحرا نشد
ما ندانیم از چه دیگر، حافظی دیگر در این
منجلاب شعر ایران بین ما پیدا نشد
شمس تبریزی دیگر از چه در ایران زمین
اندر این دنیا نیامد، شهره در دنیا نشد
ما نمی دانیم امّا نیک دانیم از چه رو
این زمان از جبر جا بر، باده در مینا نشد
نهی از منکر پذیرائیم از سوداگران
لیک ما را هیچ میل و رغبت سودا نشد
امر و نهی واعظان جلوه گر را بشنویم
چون دگر کارند، ما را در عمل پروا نشد
کس (جلالی) حالیا در دوره آخر زمان
حال پرس چون و چند و کمّ و کیف ما نشد
یزد ـ ۱۳۹۵/۷/۱۱
