Menu

منتظر ناکام

تا که نقش تو مصور شد و در جام افتاد
لرزه ای بر لب آن جام، سرانجام افتاد

 

جام در دست من از بوسه لب لرزان بود
دست دیگر به مدد آمد و آرام افتاد

 

دل که از دوریت ای یار به جان آمده بود
با یکی بوسه بر آن جام زِ آلام افتاد

 

بود نقش تو در آن جام و لیکن خاموش
خواهش و خواسته ام عهدۀ پیغام افتاد

 

نیم آگه که کجا، کی بودم فیض حضور
آرزویم به کف و گردش ایّام افتاد

 

ای بسا منتظری را که به امّید وصال
گشت نومید ز بدبختی و ناکام افتاد

 

حالیا رنجش و اندوه (جلالی) این است
که چرا شرح غمش در دهن عام افتاد

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۸/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *