تا که نقش تو مصور شد و در جام افتاد
لرزه ای بر لب آن جام، سرانجام افتاد
جام در دست من از بوسه لب لرزان بود
دست دیگر به مدد آمد و آرام افتاد
دل که از دوریت ای یار به جان آمده بود
با یکی بوسه بر آن جام زِ آلام افتاد
بود نقش تو در آن جام و لیکن خاموش
خواهش و خواسته ام عهدۀ پیغام افتاد
نیم آگه که کجا، کی بودم فیض حضور
آرزویم به کف و گردش ایّام افتاد
ای بسا منتظری را که به امّید وصال
گشت نومید ز بدبختی و ناکام افتاد
حالیا رنجش و اندوه (جلالی) این است
که چرا شرح غمش در دهن عام افتاد
یزد ـ ۱۳۹۵/۸/۲۸
