Menu

عاشق گمنام

چه می شد ار نگه دلبرم ز فرط سرور
به میل جانب من بود، نی ز فرط غرور

 

چه می شد ار نگهش بود گاهی از نزدیک
به سوی من نه ز فرط غرور از ره دور

 

به روی گل نگرد بلبل و دو دیدۀ من
بود به باغ مداماً به خوشۀ انگور

 

به باغ بلبل عاشق به گل نگاه کند
مرا نگاه به تاک است و می بود منظور

 

می است و میکده و جام باده و لب جام
مرا طریق و لب لعل یار تا لب گور

 

به طاق ابروی ماهی کمان کشیده، کنم
نگه، مگر نگهش با نگاه گردد جور

 

شوم چو عاشق گمنام مهوشی خوشنام
(جلالی) ار کُشدم، در جهان شوم مشهور

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۹/۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *