Menu

دیده و دلِ تو

کاری که آن نگاه تو، ای خوش ادا کند
کاری تر از می است که گاهی به ما کند

 

خواهد دلم نگاه دلت هم چو دیده ات
باشد زِ روی میل و به رغبت، خدا کند!

 

گیسوی شب نمای تو روزم کند سیاه
مانند خود پریشم و پشتم دو تا کند

 

دانم که خواستار تو گر باخبر شود
از این نگاه، معرکه هایی به پا کند

 

چون من کسی فدایی معشوق خویش نیست
عاشق، بدان، کسی ست که جان را فدا کند

 

باشد زبانِ چرب فدایت شوم، زیاد
کمتر، کسی بود که به عهدش وفا کند

 

بر پیچ و تاب زلف سیاهت گره مزن
بگذار تا که روی تو را خوش نما کند

 

خواهد (جلالی) اَر که اجازت دهی زبان
در مدح باز و آن گره از زلف وا کند

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۹/۱۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *